انجمن علمی امسال برگزار شد..

از  ۵ نفر اعضای اصلی انتخاب شده٬ ۴ نفرشون از ورودی ما بودن.

فرزاد حياتي٬‌رضا نارنجی ثاني٬‌زهرا کاميابی(۸۰ی)٬ مهدی هدايتی و حميدرضا موسوی اعضای انجمن رو تشکيل می دن..

خبر ديگه اينکه جامعه دامپزشکی ايران هم تشکيل شده.. احيانا ما هم تو دانشکده عضو گيری انجام بديم.

ديگه٬.. سلامتی..

 

 

  
نویسنده : تورج ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٤


ششمين کنگره دانشج.يان دامپزشکی کشور

  • علم و صنعت در جهان امروز با سرعت باورنكردنی در حال تحول است و همسو با رشد علوم و پيشرفت جامعه دامپزشكی نيز از تحولات شگرفی برخوردار بوده است و اين نيست مگر به جهت نياز مبرم جامعه به خدمات دامپزشكی. نقش دامپزشكی در حفظ و صيانت از سرمايه‌های اقتصادی و پيشگيری از ابتلای مردم به بيماريهای مهلك بويژه در كشورهای در حال توسعه در باورهای حكومتی و مردمی آشكارتر شده است و از طرف ديگر بر مسئوليت تخصصی و حرفه‌ای دامپزشكان افزوده است. در جهت احراز اين موفقيتها همايشهای دانشجويی از ابزارها و بسترهای مناسب و ضروری جهت تبادل اطلاعات علمی و بهره‌گيری از تجربيات ديگران و بررسی راهكارهای مناسب در ارتباط با كارآفرينی دانش‌آموختگان اين رشته می‌باشد. با توجه به اين اهميت و رشد روزافزون برگزاری همايشهای دانشجويی و به منظور ارتقاء سطح همكاريهای علمی دانشجويان و نياز مبرم به اين افكار و انديشه‌ها جهت رشد وتعالی علوم دامپزشكی و دامی، انجمن علمی دانشجويان دانشكده دامپزشكی دانشگاه فردوسی مشهد با استعانت از خداوند متعال در نظر دارد ششمين كنگره دانشجويان دامپزشكی ايران را برگزار نمايد.

  • اهداف برگزاری کنگره:
    1) ايجاد تحرك و انگيزه در دانشجويان دامپزشكی به منظور افزايش فعاليتهای علمی
    2) ايجاد زمينه مناسب جهت ارائه آخرين و كاربردی ترين يافته‌های علمی و پژوهشی دامپزشكی
    3) تبادل انديشه و فرهنگ ميان دانشجويان دامپزشكی
  • لينک کنگره..

      
    نویسنده : تورج ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤


     

    دلم تعطيلی می خواد!دارم فکر می کنم اينجا هم تعطيله يا نه؟!! ولی آره.. تعطيله.... تعطيل!!!..

    دلم می خواد برا خورم بنويسم... دارم می رم به whitepage .. شايدم موندم بيخ گوش شما بيکارا!

    ۴تا استامينوفن خوردم.. حال اومدم..

    ولی جدی جدی.. اسم اينجا تعهد ايجاد کرده.. دلمم نمياد تختش کنم.. دوست دارم برم تو جمع دوستام..

     

      
    نویسنده : تورج ; ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۳


     

    بالاخره آپ شد!! الان دانشکده ام، نمی دونم اشکال از سيستم من بود يا از اين پرشين!؟ به هر حال.. مطلب شنبه شب يا بهتر بگم يکشنبه بامداد الان اومده.. بعدا ميام بيشتر ميگم..

      
    نویسنده : تورج ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ،۱۳۸۳


    همه چيز٬ گذشته..!

    امروز٬ سالگرد حادثه بم.. گذشت!!

    ما هم که همش بايد عقب بمونيم!

    اينارو داشته باشين..:

    اشك هم ماتم مي گيرد، ارگ بم با مردمانش درگذشت
    اشك هم ماتم مي گيرد . حالا غروب است و تاريخ مرده . ارگ بم را زلزله بلعيد و خورد و ارگ دوهزار ساله برباد رفت . مثل مردمي كه در خواب به يكباره از جمع ما رفتند. به همين راحتي يكي از معروفترين آثار بشري از دست رفت . با همه مردمانش رخت بربست. ما چه بايد بگوييم ؟ اينجا كه باشي هر لحظه در هر آوار برداري ، تكه اي از خون و رگ تاريخي مردم بم پيدا مي شود.، همانها كه زير يك سقف زندگي مي كردند ، همان ها كه دانشجويان دانشگاه پيام نور بودند و به تحصيل در تاريخي ترين مجموعه خشتي جهان دل داده بودند. نياز به امداد و نجات هر دقيقه احساس مي شود.اينجا اشك هم ماتم گرفته است .حالا غروب است و تاريخ مرده . ارگ بم را زلزله بلعيد و خورد و ارگ دوهزار ساله به باد رفت .
    ادامه..

    وای چه عکسی گذاشتم! خدا کنه راحت بياد بالا ايندفه! راستي، تولد رضا جون و عيس جون مبارکتون باشه.  سالروز درگذشت زرتشتم که گذشته.. اونم تسليت!

    راستی اينم از دفترچه يادداشت يکی از دوستان کش رفتم! قشنگ نوشته بود نتونستم اينجا نذارم..:

    کريسمس مبارک دوست کوچک مسيحی‌ام! تعطيلات شاد و خوشرنگی پيش رو داشته باشی!
    ديشب اون لحظه‌ای که خونه‌ی تو تو سکوت فرو رفته بود و سايه‌ی درخت کاج ميلاد که زير بار تزييناتش خم شده بود با آهنگ نور آتيش شومينه روی ديوار می‌رقصيد...اون لحظه‌ای که پاپانوئل از لوله‌ی بخاری اومد توی خونه و تو جوراب‌های کوچيکی که بالای شومينه بودن برای تو هديه گذاشت...اون لحظه‌ای که از شوق کريسمس با لبخند مليحی روی لبت خواب‌های طلايی و نقره‌ای می‌ديدی...آره دوست کوچک مسيحی‌ام درست همون لحظه زمين و آسمان به ناگاه بر سر دوستان کوچک و بزرگ هم‌نژاد و هم‌وطن من آوار شد...و دوستان کوچک هم‌نژادم که بسياری به کوچکی تو بودند از کودکانی شاد و سرزنده و بی‌دغدغه با آينده‌ای روشن که از فراسوی زمان براشون دست تکون می‌داد به بچه‌هايی يتيم و آواره و گرسنه و زخمی تبديل شدند...بی هيچ غذايی يا لباسی...هيچ مادری...هيچ پدری...
    آره دوست کوچک مسيحی‌ام تعطيلات شاد و خوشرنگی پيش رو داشته باشی اما ... اما دوستان کوچک بمی من ديگر هيچ ندارند که برايش زندگی کنند...
    اين انصاف نبود...
    نه! اين انصاف نيست
    ...

    شکلات فرانسوی

      
    نویسنده : تورج ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۳


    شب يلدا..

    امشب با بقیه شبا فرق داره، نه طولش رو نمی گم، بزرگیش رو نمیگم،.. اینا رو که همه می دونن.. ولی یه چیزی هست که همه بهش توجه ندارن.. و اون پیوندهاییست که در این شب بین ایرانیان محکم می شه. همه این روز رو گرامی می دارن و می دونن که باید جشن شبانه کوچکی برگزار کنند.. جشن آیین ایرانی..

    امشب باید هر چه از سرخی و روشنی داریم برداریم و در کنار هم بنشینیم و بگذاریم که .. دوستیها سدی باشند در برابر تاریکی.. سرخی سیب را به کام عشاق و سرخی انار را اسلحه ای سازیم برای نبرد با ظلمت..

    شب اول زمستانتون خوش...

    14 ساعت شب یلداست...  هر شب و هر شب یلداس.. اگه دلمون شاد باشه..

    ولی امشب،.. بگذاریم هر چه تاریکی هست، هر چه سرما و خستگی هست تا صبح سحر از تنمان رخت بربندد..

    امتحان فردا رو هم لغوش می کنیم!!

    اینم یک فلش از سایت نغمه..

    راستی، دیروز مراسم یادبود حادثه بم تو نمازخونه دانشکده برگزار شد،.. لازم می دونم که دوباره به دوستان عزیزمون، آقای حیدر پور و خانم کامیابی، تسلیت عرض کنم..

    بعدشم که امتحان باکتری داشتیم. من که خوب دادم ولی نسبت به اون حجم کمی که داشت، نسبتا سخت بود امتحانش.

    فردا هم کويیز فارما داریم.. هیچی هم نخوندم، حال خوندنشم ندارم.. ولی زشته اگه امتحان ندیم، دکتر کازرانی ناراحت میشه، چون دو هفته ست که سوالا رو طرح کرده ولی ما هر دفه یه بهانه داریم که امتحان ندیم.

    زیاد آجیل ماجیل و خرت و پرتجات نخورین. دل درد میگیرین!

     

    ميگن که يلدا تک عاشقی بوده توی آسمون ستاره ها .....

    وقتی زمستون هوس کرد خودی نشون بده ....

    ..يلدا  زودتر از همه فهميد .....

    پريد لای سرما ...

    .زمستونو قسم داد به خاک پای عاشق ...

    که نريزه سرماشو سر پابرهنه ها ...

    که خراب نشه مثل آوار رو تپه سعادت .....

    که پخ نگيره دلهارو ...

    ..عاشق ؛تنها نمونه .....

    ولی زمستون سنگی بود ...نگاه يلدا رو نديد ..

    ..آورد يخبندونشو ..

    کهکشونارو يخ گرفت ...

    ..دلها همه خزونی شد ....

    يلدا و التماساش لای بيرحمی زمستون شدن خاطره ..

    ..شدن قصه ....

    يلدا حرمتی داره ..

    .يلدا اوج نگاه عاشقه ..

    يلدا قصه درد مسافره ...

     

      
    نویسنده : تورج ; ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۳